‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۳/۱۶

خانم معلم اعتراض دارم ...

دماغ بریده یک دختر افغان بر سینه ی مجله تایم  .عکس برای من عجیب و غم انگیز بود ان را برای  دوستان دیگر در وبلاگ گذاشتم . دقایقی بعد  خانم معلم  نمی دانم  کدام خانم معلم !؟ نظر گذاشت که :
به اونا چه ؟ ....خیلی بلدن درست کنن برن گدا گشنه های کشور خودشون رو سر وسامون بدن ..عجبا
برای من کامنت این خانم معلم عجیب بود در نظر داشتم که بعد از شنیدن اهنگی از محمد نوری برایش توضیحی بنویسم  که شیرزاد عبدالهی  کامنت کذاشته بود که :  
 خانم معلم محترم !

با عرض معذرت به نظر شما انتقاد دارم. غربی ها خوبند یا بد. ربطی به وحشیگری طالبان ندارد.گداگشته دارند اما در غرب خانواده شوهر دماغ و گوش عروسشان را نمی برندو اگر اینکار را بکنند مجازات می شوند.

تو ی خاورمیانه مردان خودشون را مالک روح و بدن همسر و خواهر و دختر و عروس خود می دانند. تازه بعضی ها خود را مالک دختر عمو و دختر خاله و دختر همسایه هم می دانند. این یعنی تعصب و توهین به زنان که بلانسبت خودشان شعور ندارند.

این عکس احتمالا مربوط به دوره حاکمیت طالبان است. طالبان مدارس دخترانه را تعطیل کردند. زنان شاغل را خانه نشین کردند. بیرون آمدن زن بدون مرد از خانه جرم بود.اصلا زن بودن جرم بود. جای زن پستوی خانه بود.

همین الان مدارس دخترانه در افغانستان و پاکستان را بمب می گذارند. به صورت دختران دانش آموز در راه مدرسه اسید می پاشند. توی مسجد بمب منفجر می کنند و زن را نجس و شیطان می دانند و متاسفانه همه این جنایت ها را به نام اسلام انجام می دهند.

لطفا کتاب "بادبادک باز" نوشته خالد حسینی نویسنده افغان در باره دوره حاکمیت طالبان مطالعه فرمایید. مو بر تن آدم راست می شود.

جامعه غربی هم هزار تا ایراد دارد. مدینه فاضله که نیست. اما برشمردن ایرادهای آنها جنایات طالبان و القاعده را توجیه نمی کند
.
 تانظر شما چه باشد  . .

۱۳۸۸/۱۲/۲۴

تبریک

نــــــــــــــــــــــــــــوروز
 
 یعنی اینکه ایمان بی اوریم که :

هیـــــــــــــچ

 زمســــتـانــــــــــــــی


  نمی ماند

    حتی اگر کوتاهترین شبش یلدا باشد .
      

۱۳۸۸/۰۶/۲۹

بلاگفا و اعتمادی که اب می کند

اگروبلاگ نویس باشی و چن روز نتونی وارد وبلاگت و کلماتی که سرمایه ای دوست داشتنی ات هستند شویی ویا با نوشته های کسی خو گرفته باشی و اورا ازتو جدا کنند چه حس بد و طعم تلخی جانت را می سوزاند و مانند خوره به جان اعتمادی می افتد که بلاگفاو شیرازی کرده ای . و چقدر احساس حقارت می کنی که حتی از نوشته قرمزی و پوزشی و توضیحی که تو را اگاه یا ارام کند خبری نبینی . گویی بلاگفا چنان در خویش و به خویش غره شده که اوصولن حقی برای کاربران در این مواقع قایل نیست و فراموش کرده که انچه سرمایه بلاگفا است کاران بران و نوشته هایشان و اعتمادشان است ، گرچه انچه از سرمایه نوشته و دوستان فرهیخته مجازی هم ما داریم مدیون بلاگفا است اما بلاگفا باید کمی اندیشه کند در قاطی شدنش با سیاست ، بستن بدون اخطار وهماهنگی وبلاگها ، ایجاد اختلال های مکرر مسدود کردن بایگانی ها و جلوگیری از انتقال انها به هنگام کوچ از بلاگفا و همه ی اینها نشانه ای از به حراج گذاشتن اعتماد کاربران به خود است و اجبار انها به ماندن به رقیمتی.اقای شیرازی عزیز بگذار بلاگفا، بلاگفا بماند با سرمایه بزرگ اعتماد کاربرانش ، و تلاش نکن که از ان یک زندان بزرگ مجازی بسازی که هر موقع عشقت می طلبد دران بگیر وببند و اختلال و ....راه بندازی و خود زندانبان ان شوی .
ما قدر بلاگفا را می دانیم و به ایرانی بودنش می بالیم اماشما ...اقای شیرازی تلخی بی اعتمادی و وسوسه مهاجرت را از اهالی بلاگفا دور کن گرچه کمی د یر است اما محال نیست ...........

۱۳۸۸/۰۶/۲۲

دکتر اجازه؟

اشاره: به بهانه روز پزشک مطلبی تحت عنوان مرگ وجدان درج شد دوست پزشکی در پاسخ به ان نوشته اقا اجازه بدهید را نگاشته بود ، این نوشتار پاسخی است به ایشان و همه پزشکانی که از بی اخلاقی و کم وجدانی و بی اعتمادی حاکم بر بخشی از جامعه و حرفه پزشکی دفاع کرده بودنند . دکتر اجازه ؟؟ به کنایه از نوازش هایی که پزشکان محترم از جامعه چه حضوری و چه رسانه ای می بینند و از تلخی پر خاش همر اهان بیمار و از لوس و بی مزه بودن طعم تبر یک های روز پزشک و از ناشیرینی عناوینی مانند سپید جامگان ، فرشتگان و دستهای شفابخش ، به تلخ ترین زبان سخن راند ه ایی .از درد هایی که جامعه پزشکی را می ازارند و مردم و وجدان جامعه انها را نمی بیند غمگنانه گفته ای و حتی اشک دکتر سارای ما را هم جاری ساخته ای !!! درد نبود تجهیزات و امکانات بیمارستانی را گفته ای تا فریاد برائت وجدان ها ی همکارانت باشی . از اینکه پزشک جزء کوچکی از یک ساختار بزرگ بنام وزارت بهداشت است گفته ای تا وجدان واخلاق پزشکی را بازتاب عملکرد ان مجموعه بزرگ جلوه دهی . از نیاز به در امد و زندگی متناسب با شان پزشکی و عجیب و غریب نبودن این نیاز گفته ای و عکس ان پزشک را با روپوش سفید پر از پول تو هین اشکار قلمداد کرده ای و عجیب و غریب تر در نوشته ات اینکه از ابو علی سینا و قانونش عبور کرده ای واز سپری شدن دوران او و پول نگرفتن و فی سبیل الله کار کردن نو شته ای. و با شهامت و صداقت کثیف بودن وضد اخلاقی بودن گرفتن زیر میزی از سوی بخشی از همکارانت را فریاد کشیده ای . اما شگفت اور و با صدای رسا یک عمل کثیف و ضد اخلاقی را حق انها قلمداد کرده ای . دکتر اجازه ؟ وقتی نوشته ات را خواندم نمی دانم چرا همه نه ، ولی بسیاری از احساساتمان را مشتر ک دید م . من هم در حرفه معلمی ام بار ها و بار ها بر خورد های تو هین امیز پدر و مادر های متو قع را با همکارانم به تلخی تجربه کرده ام ! من هم کم اعتبار شدن و شاید بی اعتبار شدن جایگاه و منزلت معلمی را احساس کرده ام ! من هم معلم و از مر جعیت افتادنش را ناشی از عملکرد وزارت و دستگاه عریض وطویل ان می بینم ! من هم روز معلم که می رسد عجیب حال و هوای تو را پیدا می کنم ، شغل انبیا – مو جود اسمانی – فرشته مهربان – شمعی که می سوزد و .... همه این عبارات و واژه ها طعم تلخ تورا برایم تداعی می کند . من هم وقتی همکارم را می بینم که سرویس دانش آموز خودش شده است و وجدان جامعه ان را نادیده می گیرد بر بیهوده بودن روز معلم تلخند می زنم و... دکتر اجازه ؟ گاه می اندیشم اگر نفر سومی ، از حرفه وشغل و صنف سومی ، فازغ از اینکه او هم رنج دانایی کشیده باشد یا نه ، وارد گفتگوی ما شود و برای پوشش ضعف وجدانی و اخلاقی هم صنفانش رنج نامه و درد نامه ای از جنس من وتو داشته باشد و نفر بعدی و نفرا ت بعدی ههم همین غم نامه هارا داشته باشند چه باید کرد ؟ ایا باید اسوده خاطر باشیم که زهی عشق که عامل وسبب بی اخلاقی ها وبی وجدانی هایمان را به زمین حکو مت ودولت و سیستم اداری نا کارامد و مشکلات اداری و سخت افزاری و نرم افزاری انه انداختیم و تمام و به تعبیر شما انجام یک عمل کثیف و غیرا اخلاقی را حق بدانیم؟؟ دکتر اجازه ؟ از نظر شما ایا اخلاق و با وجدان بودن یک مقوله حکومتی و دولتی است ؟ ایا در یک دولت اخلاق گرا افراد بی اخلاق و جود ندارند ؟ یا بر عکس در یک حکومت غیر اخلاقی تربیت افراد اخلاقگرا وبا وجدان ممکن است یا نه ؟ ایا باید منتظر یک تربیت اخلاق گرایانه از سوی نهاد حکومتی بمانیم تا وجدان شغلی و اخلاق حرفه ای رشد کند و تعالی یابد ؟ دکتر اجازه ؟ تا اینجا در بسیاری از احسا سها یمان با هم مشتر ک بودیم اما من میدانم و شما هم می دانید که وجدان ادمی در همه انسانها یک تابلو و راهنمای درونی است و کیفیت و چگونگی تعامل ما با اوست که میتواند او را حاضر و شاهد ور اهنمایمان نگه دارد یا در کنج انزوای خاطرمان فقیرانه به خلوت بکشاند . تابلو وراهنما و زنگ خطری که حکومتی نیست و دستوری نیست بلکه مقوله ای فردی است که همین فردی بودنش مبنای اجتماعی بودنش گردیده است . و ضعیف بودن این اخلاق فردی است که مو جب سستی و کاستی اعتماد عمومی میشود . دکتر اجازه ؟
فوکو یا ما نظریه پرداز بزرگ اجتماعی می گوید: اگر افراد تنها بر اساس نفع فردی ( مثل گرفتن زیر میزی ) که به ظاهر یک امر معقول است (از نظر شما حتی حق است ) عمل کنند ان گاه چیز های سر نوشت ساز دیگری چون شجاعت ، نیکو کاری ، ایثار ، غرور و سایر فضایل دیگر که به یک جامعه قابلیت زیست و بقا و ارزش و تکامل تاریخی می دهند ، در میان نخواهند بود . براساس دید گاه شما دکتر ، انسان هایی خواهیم بود که جز منفعت طلبی و نفع شخصی غم دیگری نخواهیم داشت و نفع شخصی و سود فردی معمولن با منافع جمع و خیر عموم ساز گار نیست . دکتر اجازه؟
فو کو ستارا یو کیجی ، متفکر ژ اپنی در کتاب نظریه تمدن می نویسد : (تمدن تر کیبی است از سطح معرفت و فضیلت جامعه در هر دوره یا مقطعی از تاریخش ) و در پاسخ به این پرسش که فضلیت ها و معرفت های تمدن ساز از کجا می آیند؟ می گوید : فضلیت هایی مانند ، مسولییت ، ایثار ، عدالت ، نیکو کاری همه از آستین اخلاق فردی و به تبع ان اخلاق جامعه بیرون می ایند . دکتر شاید با این روند حاکم بر اخلاق و وجدان فردی واین نظریه حالا حا لا ها برای تمدن سازی باید منتظر بمانیم ! دکتر اجازه ؟ گاندی فقید ابو علی سینا نیست که عهدش سر امده باشد او می گوید : چهار چیز از گناهان عظیم شمرده میشود : عشق بدون ایثار ، لذت بردن بدون و جدان ، سیاست بدون اصول ، و تجارت ( معیشت ، درامد ) بدون اخلاق دکتر اجازه؟
با تمام دشواری های و استر س ها و بی خواب های شغل من و تو و ما و با تمام کاستیهای اداری حاکم بر ان و با تمام سیاست بازیهایی که با منزلت و معیشت من وتو و ما میشود . نباید دلخوش باشیم (وجدان من نمرده و خواب هم نیست ، فقط کاری از دستش بر نمی اید ) اینگونه وجدانی یک وجدان در حال احتضار است و عزلت گزیده است باید بیدارش کرد و بقول سهراب چشمها را باید شست جور دیگر باید دید شاید اگر هر کدام از ما در هر جایگاه و صنف وشغلی که هستیم ، وجدانش را بیدار و انسانی اخلاقی باشیم ، بتوان امید وار شد در برهه ای از تاریخ و به پشتوانه اخلاقی شدنمان نه تنها از ابو علی سینا عبور نکنیم بلکه ما هم تمدن ساز شویم . قربانت اقا اجازه
اشاره : یکم شهریور نوشته ای تحت عنوان مرگ وجدان به بهانه روز پزشک به نقل از سایت الف در اقا اجازه؟ منشر شد که با واکنش برخی از دوستان پزشک قرار گرفت ، در اضافه ای که اقا اجازه بر ان مطلب داشت انتساب مطلب تنهابه بر خی از پزشکان محترم عنوان شده بود با این وجود دوست عزیز دکتر س دروبلاگ ارزشمند شرح حال نقدی بر این پست داشته است که ضمن تشکر از ایشان و با کسب اجازه اینجا اورده میشود . مطلبي خواندم در وبلاگ آقا اجازه با عنوان "مرگ وجدان" كه توسط نويسنده وبلاگ به بهانه روز پزشك درج شده است. پزشكان البته به چنين نوازش هايي از سوي جامعه چه به صورت حضوري و چه در رسانه هاي مختلف عادت كرده اند و اين قبيل انتقادات تازگي ندارد.منبع اين مطلب سايت الف ذكر شده است اما من پاسخ را براي وبلاگ آقا اجازه كه مطلب را درآن خوانده ام مي نويسم. قبل از نوشتن پاسخ اين را هم بگويم كه من اين مطلب را بر مطالب لوس و بي مزه سركاري كه عموما در آنها الفاظ و كلماتي مثل سپيدجامگان و فرشتگان و دستهاي شفابخش و از اين دست تعارفات براي تبريك روز مجعول و بي فايده پزشك به كار مي رود ترجيح مي دهم.چون دست كم با پاسخ به آن مي توان برخي از دردها را شرح داد : آقا اجازه ! براي من نيز به عنوان پزشك گاهي پيش آمده است كه به علت نبود تجهيزات و امكانات يا تخت خالي ،و چون كاري از دستم برنمی آمده ُبيمار را به جايی ديگر اعزام كرده ام يا ارجاع داده ام. از اين دست مشكلات در زندگي حرفه اي بسياري از پزشكان وجود دارد. آقا اجازه !بي انصافي اي كه در مطلب مرگ وجدان بر پزشكان روا داشته شده است ،اين است كه به پزشك به عنوان فردي در يك مجموعه بزرگتر نگريسته نمي شود و از او به عنوان علت و مسبب معضلات و مشكلات بيماران ياد مي شود. بدبختانه گاه از سوي بيماران يا همراهان توقعات و انتظاراتي از پزشك وجود دارد كه برآورده ساختن اشان درتوان او نيست يا مشكلاتي به پزشك نسبت داده مي شود كه كمتيرن نقشي در ايجاد آنها نداشته است. .بسياري از اين مشكلات كه به پزشكان نسبت داده مي شود به سيستم بهداشتي درماني معيوب و ناكارآمد كشور بازمي گردد كه مناسبات پولي و مادي را ميان بيمار و دسترسي او به خدمات درماني به وجود آورده است.با كمي تامل و مصرف انصاف مي توان به اين نتيجه رسيد كه اين ديدگاه جزء نگر كه پزشك را عامل ستم بر بيمار مي داند منطبق بر واقعيات سيستم بهداشتي درماني نبوده و با اين طرز نگرش نه تنها گره اي از مشكلات گشوده نمي شود بلكه تنها به بدبين كردن و بي اعتماد كردن جامعه نسبت به پزشكان مي انجامد . آقا اجازه بدهيد كه بگويم پزشكان هم مثل همه انسان هاي ديگر براي گذران زندگي خويش و به تناسب شغل و مسووليت خود به درآمد نياز دارند و اين چيز عجيب و غريب و توقع بي جايي نمي تواند باشد. من عكس آن پزشك با اسكناس هايي در جيب روپوش سفيد را بر فراز آن مطلب ،توهين آشكار به جامعه پزشكي مي دانم . (من نعش آن بزرگوار را بر سر دار علامت استيلاي... ) آقا اجازه :دوره ابن سينا و نگرفتن حق الزحمه و نداشتن چشمداشت مالي سالهاست سپري شده هرچند ابن سينا هم في سبيل الله كار نمي كرد و با آنكه منابع مالي ديگري داشت حق الزحمه مي گرفت! او از خانواده متمولي بود و خود نيز در دستگاه حاكمان يا طبيب مخصوص بود يا وزير و ... آقا اجازه ! مادر عصر سرمايه داري هستيم .در دوراني كه هركس مجبور است براي ادامه زندگي نيروي كار خود رابفروشد و پزشكان هم مثل بقيه مجبور به اين كار هستند.با اين وصف ،اين توقع كه پزشكان نبايد چشمداشت مالي داشته باشند چندان معقول و منطقي به نظر نمي رسد. آقا اجازه ! در مورد زير ميزي گرفتن پزشكان با آنكه در ذهن خود آن را كار كثيف و ضداخلاقي مي دانم اما وقتي منصفانه به موضوع نگاه مي كنم به آن پزشك حق مي دهم كه در شرايطي كه تعرفه هاي درماني آن قدر غيرواقعي و گاه كسر ناچيزي از دستمزد واقعي يك پزشك هستند به چنين عملي متوسل شود. واقعيت آن است كه از نظر مسوولان دخيل در تعيين تعرفه ها و هزينه هاي درمان ،براي راضي نگهداشتن مردم ، مقرون به صرفه ترين و كم دردسرترين راه، كاهش ميزان تعرفه هاي هاي پزشكي و غيرواقعي و غيرمنطقي كردن آنها است كه صرفا به ضرر پزشكان و اجحاف به آنهاست. اين در سكون نگداشتن تعرفه هاي پزشكي يا افزايش نامتناسب و غير واقعي آنها در شرايطي رخ مي دهد كه هزينه دارو و روش هاي پاراكلينيك روز به روز و همزمان با ساير كالاها در حال ترقي و افزايش است. بديهي است كه هزينه هاي جانبي درمان (دارو ،آزمايشگاه و ...) در مقايسه با قيمت تعرفه هاي پزشكان ،فشار مالي به مراتب بيشتري را بر بيماران وارد مي كند. اگر مسوولان محترم دلشان به حال بيماران سوخته بود فكري به حال اين موضوع مي كردند ،نه به گرده ي پزشكان ژست خيرخواهي و انسان دوستي بگيرند. و يك نكته ديگر اين كه ،در مورد تعيين وضعيت بيمار هم درست تر وعلمي تر اين است كه به قطعيت اظهار نظر نكرد ، چون گاهي وضعيت بيمار واقعا قابل پيش بيني نيست و گفتن احتمالات ممكن است باعث نگراني يا دل خوش كردن بي سبب بيماران يا بستگانشان گردد. آقا اجازه ! من پزشكان را قديس نمي دانم و شايد در ميان همكاران ما كساني وجود داشته باشند كه با شرايط سخت كنوني مجبور به برخي اعمال و افعال گردند اما معتقدم مقصر اصلي در اين ميان نه پزشكان كه كل سيستم است و تنها با بهبود آن است كه مي توان اميد داشت وضعيت كنوني تغيير يابد.و آيا چنين اتفاقي خواهد افتاد...؟! آقا اجازه! وجدان ما نه مرده و نه خوابيده است ولي از دست وجدان ما كاري برنمي آيد و به همين رو در عذاب است.

به بهانه روز پزشک

هفته پیش - بیمارستان دولتی فلان!آمبولانس نیمه شب به بیمارستان میرسد. درها گشوده شده و مریضی بسار بدحال به اورژانس برده میشود. دکتر تشخیص سکته مغزی به همراه تشنج میدهد. بیمار باید به آی سی یو منتقل شود. تخت خالی وجود ندارد. بیمار در وسط راهرو به امان خدا رها میشود در حالیکه با تشنجهای بسیار زیاد در مبارزه است.٣ ساعت بعد - بیمارستان دولتی فلان! زنی سراسیمه به اورژانس میرسد. بیمار وسط راهرو رها شده است در حالیکه به شدت دچار تشنج است. زن به دنبال دکتر میدود. دکتر تنها میگوید به بیمارستان دیگری منتقلش کنند. زن با دستهای لرزان و صورت اشک آلود شروع به گرفتن تلفن بیمارستانهای مختلف میکند. هیچ بیمارستانی پذیرش نمیدهد. بعد از دو ساعت تلاش یک آشنا در بیمارستان خصوصی بهمان! پیدامیکند. او یک تخت خالی در آی سی یو میدهد. زن آمبولانس میگیرد و به سرعت روانه میشود.ساعتی بعد - بیمارستان خصوصی بهمان!آمبولانس کنار در ورودی اورژآنس ایستاده و کسی نیست که بیمار را با برانکارد به داخل ببرد. راننده آمبولانس با نگهبان در حال جرو بحث است که چه کسی مسوول بردن بیمار به داخل بیمارستان است. مریض در حال تشنج شدید است و دختر التماس کنان به داخل میدود. مسوولین میگویند اول ۵٠٠٠٠٠ تومان باید به حساب بریزید و آنگاه اجازه ورود داده میشود. دختر پول کافی به همراه ندارد. سرانجام بعد از نیم ساعت همسر او میرسد و پول را واریز میکند. بیمار به درون برده میشود. دکتر بالای سر بیمار میاید و وضعش را بسیار بد تشخیص میدهد. غرغری میکند که چرا این بیمار را پذیرش کرده اند. زیرا اینجوری آمار مرگ و میر بیمارستان بالا میرود!ساعتی بعد - بیمارستان خصوصی بهمان!سرانجام بیمار در آی سی یو بستری میشود و دختر گریه کنان به همراه همسرش به خانه فرستاده میشود.هفته بعد - بیمارستان خصوصی بهمان!دختر به همراه همسرش پشت سر دکتر در حال دویدن است تا بلکه بتواند چند کلمه با ایشان صحبت کند.دختر: آقای دکتر وضع پدرم چطوریه؟دکتر: خرابدختر: تا کی باید این طوری بمونهدکتر: نمیدونمدختر: آیا امکان....دکتر به وسط حرف او میپرد: بیبنم مشکل تو چیه؟ مشکلتو بگو. حرفتو بزن ببینم دردت چیه. انقدر من من نکن.دختر بهت زده میگوید: آقای دکتر من مشکلی ندارم.دکتر به میان حرف او میپیرد: من که نمیتونم آدم زنده رو تو گور کنم. میدونم خرجش زیاده اما کاری نمیشه کرد. میخوای برو امضا بده ببرش خونه.دختر دست پاچه با لکنت زبان میگوید: آقای دکتر نه..من که ....دکتر به میان حرف او میپرد: ببین منکه خدا نیستم. باید صبر کرد ببینیم چی میشهتا دختر میاد حرف بزنه، دکتر سوار ماشینش شده و گاز داده و رفته. زن و مرد بهت زده و حیران وسط حیاط ایستاده اند.سه روز بعد- بیمارستان خصوصی بهمان!دختر به همراه همسرش پشت سر دکتر در حال دویدن است تا بلکه بتواند چند کلمه با ایشان صحبت کند.دختر: آقای دکتر شنیدم پدرم رو no code اعلام کردید.این یعنی چی؟دکتر: یعنی اگه قلبش وایستاد کاری برای احیای اون نکنن تا خرجتون بالا نرهدختر میزنه زیر گریه: نه تو رو خدا آقای دکتر. هرکاری میتونید انجام بدید.ما نگران خرج نیستیم.دکتر وسط سالن می ایستد: آهان خوب همین و بگو زودتر. باشه چون شما میخواید از حالت no code درش میارم. اما دعا کنید زنده نمونه و گرنه بد دردسری میشه واستون!زن و مرد بهت زده وسط سالن می ایستند و دکتر سوار آسانسور میشه و پایین میره.٣ هفته بعد - منزل بیمارپدر از بیمارستان مرخص شده است. دختر به همراه همسرش بالای سر پدر ایستاده و دستهایش را در دست گرفته است. پدر آرام دستهای دختر را فشار میدهد. دختر خم میشود و دستهای پدر را میبوسد. پدر به زحمت لبهایش را بالا میاورد و بوسه ای گذرا روی دست دخترک مینشاند. بهیار پاچه شلوار پدر را بالا میزند و پاهای زخمی او را به آنها نشان میدهد که در این مدت معلوم نیست چه بلایی سر آنها آمده است. گوشت و پوست پاها کنده شده است .سپس دستهای کبود و زخمی او را نشان میدهد که جای ناخنهای بلند پرستاران روی آن نشسته است.دهان زخمیش را نشان میدهد که در این مدت هیچ مراقبتی از آن نشده است. انگار پدر از شکنجه گاه به خانه آورده شده است. بهیار آرام گریه میکند.دخترک در لبخند آرام اشک میریزد. پدر بسیار ضعیف و درمانده به نظر میرسد. اما خدا دوباره او را به خانه آورده است.همین کافیست... منبع: سایت الف ....................................................................................................................................... اقا اجازه : البته بدون تردید جمع کثیری از جامعه پزشکی متعهد به اخلاق انسانی و سو گند نامه خودمیباشند و مروجان بهداشت و سلامت روانی و جسمی جامعه میباشند . اقا اجازه روز پزشک را به این عزیزان تبریک می گوید . بدون شک پزشکان صادق و با وجدان بر بی اخلاقی هایی مانند نوع بر خورد با بیمار وهمراهان ، مبالغ زیر میزی و... که بر بخشی از جامعه پزشکی ما سایه گسترانیده با خبر ند و درنبود یک سیستم نظارتی ای ن گروه از پزشکان هستنند که می توانند اعتماد عمومی به پزشکان را به جامعه پزشکی بر گردانند .

نمایشگاه ، استقبال مردم، واقعیت ها

چاپ شده در روزنامه اعتماد سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۸۸ اين روز ها مهم ترين رويداد فرهنگي کشور، نمايشگاه کتاب در حال بر گزاري است. نمايشگاهي که ميزبان 1982 ناشر داخلي با 207 هزار عنوان کتاب و 1600 ناشر خارجي از 78 کشور است. و کيست که نداند امروزه، يکي از شا خصه هاي توسعه يا فتگي کشور ها ميزان نشر کتاب است و بر کمتر کسي پوشيده است که ميزان آگاهي و دانايي مردم يک کشور، ارتباط مستقيم با ميزان مطالعه و کتابخواني آنها دارد. در نگاه اول ميزان استقبال و بازديد مردم از نمايشگاه کتاب حکايت از کثرت کتابخوان ها و فرهنگ شدن مطالعه و کتابخواني و رونق نشر و چاپ و فراواني کتابفروشي ها در ميان ما ايراني ها دارد. و همين فراواني بازديدکننده است که چون نقل و نبات ورد زبان متوليان فرهنگ و مجريان برگزاري نمايشگاه مي شود و به زودي به عنوان سند موفقيت نمايشگاه و تاثير شگرف آن در رشد کتابخواني، و دستيابي به اهداف پيش بيني شده تيتر روزنامه ها خواهد شد. به راستي کدام يک واقعيت عرصه فرهنگ و کتابخواني و نشر و مطالعه ما هستند؛ ازدحام جمعيت در نمايشگاه و آمار ميليوني بازديد کننده ها يا منحصر و مختصر شدن بازار کتاب و نشر ايران در قسمتي از يک خيابان به نام انقلاب؟، واقعيت فرهنگ و مطالعه و کتابخواني ما کدام يک است؛ انبوه جمعيتي که به نمايشگاه مي آيند و شکل آن را به فروشگاهي بزرگ تبديل مي کنند يا هر پنج سال و دو ماه خواندن يک کتاب توسط يک ايراني؟، به راستي واقعيت حال و روز کتابخواني و رونق اقتصادي چاپ و نشر، خيل عظيم بازديد کنند گان نمايشگاه است يا سرانه تيراژ دو هزار کتاب براي هر عنوان در ايران و مقايسه حسرت بار آن با سرانه 70 هزار براي هر عنوان کتاب در کشوري چون مصر؟، حقيقت روزگار کتابخواني ما انبوه مشتاقاني است که در سالن هاي مزدحم نمايشگاه مي بينيم يا سرانه غم انگيز مطالعه 8 تا 10 دقيقه در ايران و مقايسه آن با سرانه 45 دقيقه يي در دنيا؟، واقعيت کتابخواني و مطالعه ايرانيان را آمار بازديدکنندگان از نمايشگاه بدانيم يا اين آمار تلخ که از هر 10 ايراني يک نفر يک جلد کتاب خريداري مي کند؟، به راستي واقعيت کتاب خواندن و اهل مطالعه بودن ايراني ها را در بازديد کنند گان نمايشگاه بدانيم يا در سرانه نيم درصدي خريد کتاب در سبد هر خانواده ايراني؟، واقعيت فرهنگ، مطالعه و کتابخوان بودن ايراني ها را آمار هر دقيقه چند صد هزار بازديد کننده از نمايشگاه قرار دهيم، يا اين واقعيت تلخ که از ميان 70 ميليون ايراني فقط يک ميليون و 29 هزار نفر عضو کتابخانه ها هستند؟، کاش يک بار هم که شده، در مقوله هاي فرهنگي حداقل فرهنگي برخورد کنيم و واقعيت ها را قرباني نکنيم، و قبول کنيم که نمايشگاه کتاب به تفرجگاه و فروشگاه بزرگي تبديل شده است. و بپذيريم که تعميق ابعاد اجتماعي و فرهنگي و شرکت در نشست ها و برنامه هاي خاص فرهنگي و ديدار با اهل نظر و رصد تازه هاي نشر، و گفت وگو با اهل قلم اهداف گمشده نمايشگاه شده اند و بپذيريم که رشته اتصال نويسنده ناشر و خواننده در نمايشگاه کتاب ضعيف شده و رو به پارگي نهاده است. و ايمان بياوريم که نمايشگاه به تغيير نگرش نسبت به کتاب و تغيير ذائقه ايراني ها از شنيدار به ديدار و خواندن، تغييري ايجاد نکرده است. و قبول کنيم که واقعيت فرهنگي ما اين است که مدرک گرايي و شيوه هاي سنتي و مندرس آموزش در مدارس و دانشگاه ها باعث شده ذوق مطالعه و طعم تحقيق و مزه خواندن و لذت جست وجو کردن براي دانش آموزان و دانشجويان ما طعمي مبهم و گس باقي بماند. و اگر ما حتي نصف اين حضور شگرف هم کتابخوان داشتيم، اکنون بايد پر رونق ترين بخش اقتصاد ما نشر و چاپ و تاليف کتاب مي بود و به جاي رستوران ها و فست فود ها و مجتمع هاي تجاري گوناگون شاهد کتابفروشي هاي بزرگ و کوچک مي بوديم و حال و روزمان بهتر از اينها مي بود که هستيم. و باور کنيم که براي رسيدن به آنچه در اين حوزه آرزو داريم، ناچاريم که؛ طرحي نو در اندازيم.

تاملی بر نطق یک نماینده

نطق علی عزتی نماینده مردم محروم و جنگ دیده آبدانان و دهلران و دره شهر در هفته گذشته با اقبال مردمی و رسانه ای ،حتی فراتر از نگاه رسانه های داخلی مواجه شد. این عامل موجب شد تا اینجانب تحلیل گونه ای بر نطق این نماینده که اتفاقا هنوز بخت دیدار چهره به چهره ایشان را نداشته ام ، داشته باشم . این سخنان و این اقبال مردمی و رسانه ای فراتر از حوزه انتخابیه ( حوزه ایشان بدون شک کمترین کربران اینترنتی را دارد ) ، برآ مده از یک احساس مشترک بین یک وکیل و مردم دارد، و این احساس مشترک چیزی جز احساس درد نیست . دردی که عزتی فریاد می زند ساده است ، درست از جنس مردم و از انجا که رنجدیدگی و محرومیت دردی مشترک در حوزه های محروم است ، همه او را احساس می کند و صدایش را می شنوند و او را وکیل دلشان می دانند ، بی انکه دستشان به او رای داده باشد. دردی که جغرافیا نمی شناسد و در مرز محصور نمی شود و عزتی چون ان را چشیده ، وخود بارها رای داده تا کسی ان را فریاد بکشد، امروز خود فریادگرآن میشود. و این احساس مشترک جغرافیا نا شناس است که موجب میشود مردم دردمند ، در حوزه های جغرافیا یی دیگر هم او را تحسین کنند . و شاید هم ارزو کنند ، ای کاش نماینده ساکت و راضی ما درد مان را می گفت . عزتی نماینده ای است که برای اولین بار به مجلس امده است و نه تنها هنوز تجربه ای زیادی در مجلس ندارد. شاید هم دوستان شفیق و یاران جدی هم در میان وکلای دیگر دست و پا نکرده باشد. اما او به پشتوانه اختیاراتی که وکیل مردم بودن به او داده است و با ایمان به احساس مشترکی که با مردمش دارد همانند آنان، کاسه صبرش از ناعدالتی و ژست عادلانه گرفتن ، از کم کاری و کار آمد جلوه دادن ، از سوء مدیریت و خود را مدیر نشان دادن ، از افراط در وعده و تفریط در عمل لبریز شده و به ستوه می اید و فریاد می زند . در حقیقت او تابو شکنی میکند . اخر وکیل تازه کار، بدون جایگاه حزبی و جناحی که نباید فریاد گر درد و رنج مردم باشد .همین که خود از درد و رنج و آثار جنگ گریخته باید خوشحال باشد و چهار سال کار ورزی کند و خود را به این گروه و ان گروه واین حزب و ان حزب متصل کند و خویشتن را چپ و راست نماید . تا شاید بتواند دردی و رنجی و مشکلی از مردمش را بیان کند . اما او تابو شکنی می کند و می گوید، اینها در منطق وراهبرد وکالت من جایی ندارد. و با افتخار به وکلای دیگر می گوید : ( اینجانب بصورت مستقل و بدون حمایت احزاب و تنها با رای مردم به مجلس امده ام و بدهکار مردم هستم و می خواهم زبان مردم باشم ) و همزمان فریاد می زند من هم مانند مردمم نمی خواهم حوزه ام در نقشه توسعه ایران در جزء خاکستری ان قرار بگیرد . وزبان مردمش میشود و می گوید هنوز آثار جنگ و انفجار مین در کشتزارهای مردمم و بوی باروت و عطر شهید و یاد امام در حوزه من جاری است . و هنوز رنج دیدگان و جنگ زدگان سرمایه های انقلابند . مگر همین مردم پیشانی جبهه های فداکاری نبودند و این چنین بر تفکر اقتصادی وزیر نفت در عدم خدمت به مردم حوزه اش خط بطلان می کشد . در تهران است و از گرمای بالای 50 درجه دهلران و موسیان رهایی یا فته است و گرد وغباری هم گلویش را نمی فشارد اما زبان مردمش میشود و قبض های کمر شکن برق حوزه گرمسیرش را به ضیافت نگاه سرد سیر وزیر نیرو میبرد . زبان مردمش میشود و می گوید مردم من با انکه در اعتبار جزء اولین ها میباشند ، در تخصیص اعتبارات از 17 به رتبه 23 سقوط کرده اند و تابلو های زنگ زده را نماد پیشرفت 98 درصدی امارها می داند و اینگونه عدالت محوری را به چالش می کشد. بدون شک اگر عزتی خود را همچنان بدهکار مردم بداند و اسیر جاذبه دنیایی احزاب و گروهها قرار نگیرد و هماره حقیقت را بیشتر از مصلحت و خودش دوست داشته باشد و خود را زبان مردم بداند مردم درمند ابدانان و دره شهر و دهلران و موسیان که نه ، با زهم همه مردم درد مند ایران ، به صدای او دل خواهند بست

ما، فرانسوی ها ، رسانه ملی

اول: در حالیکه ر سانه ملی در هنگام اعتراضات و تجمعات صنفی و مدنی ایرانیان وجود خارجی ندارد چگونه است که ما لحظه به لحظه از اعتراضات فرانسویها باخبر می شویم ودر کشور خودمان از دردها و فریادها وتجمعهای کارگران معلمان و برستاران از این رسانه عریض وطویل گزارش خبر یا تصویری دیده نمی شود ؟؟؟؟ دوم:فرانسویها چگونه توانسته اند این احساس مشترک بودن دردها را به روح ملتشان بدمند که درد واندوه یک قشر تبدیل به یک درد مشترک میشود و اینگونه زنجیروار به یاری هم میشتابند و این همگرایی در میان آنهاناشی از چیست ؟؟ سوم: علی رغم ایجاد راه بندانهای 200 کیلومتری به زعم رسانه ملی و حتی برخوردهای خشونت آمیز از سوی معترضان نه بلیس ونه نیروهای امنیتی ونه خبر گزار یها از زخمی یا کشته شدن معترضان خبری مخابره نکرده اند( مقایسه شودبا ضرب وشتم معلمان در بهارستان) نیروهای انتطامی و امنیتی این سبک برخورد با مردم کشور خود حتی در این شرایط حساس را از کجا آموخته اند؟؟ چهارم: واکنش دولت فرانسه هم دراین میان آموزنده است ، همه می دانیم در اعتراض معلمان به عدم اجرای لایحه خدمات کشوری که فقط به معیشت انها ارتباط داشت سخنگوی دولت آنهارابه خط گرفتن از امریکا و هدایت از خارج مرزها متهم کرد اما در این میان دولت فرانسه نه تنها معترضان را نوکر امریکا و وابسته به خارج معرفی نکرده بلکه با نمایندگان معترضان در حال مذاکره است . و آخر اینکه : در فرانسه همه رسانه ها و خبر گزار یها چه از جناح حاکم وچه منتقدان سیاستهای دولت اخبار این اعتراضات را بوشش داده اند ، در حالیکه در کشور ما همیشه در برابر هر اعتراض صنفی و مدنی جناح حاکم و رسانه ها ی آن و حتی رسانه ملی با توهم توطئه نگاه کرده و آن را به شدت سانسور و سرکوب می کنند و البته این از اشتراکات هر دو جناح چب و راست میباشد . راستی فکر می کنید: علت این همه تفاوت در شان و منزلت انسان ایرانی و فرانسوی چیست؟؟؟؟ و نکند از آموزهای آنان است که انسان جا نشین خدا در زمین است؟
شما چه فکر می کنید